تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

امروز...عصر...سرما...غروب آفتاب...
کنکور...ساعت 4 سوالات عمومي...ساعت 5 سوالات تخصصي...احساس گنگ بودن,بعد از تست ها...
ساعت 8...ســـرما...آسمون مشکي...احساس غربت توي شهر غريب...احساس دلتنگی...شاید یه احساس دیگه...
خیلی خسته ام...خسته...

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت23:37توسط مریم |

ما اشتباه مي‌کنيم
که گاه به خاطر زندگي
حرف‌هاي ابرآلودِ بي‌هوده مي‌زنيم.
شما ... نه،
اما من حاضرم
تمام آسمان خسته‌ي امروز را
بر شانه تا منزلِ آن صبحِ نيامده بياورم،
اما نگويم ستاره چرا صبور وُ
ماه از چه پنهان است...

  سيد علي صالحي   

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/21ساعت21:7توسط مریم |

زندگي چيزي نيست
كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

ஐ  سپهري ஐ

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت22:30توسط مریم |

آه ...
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزي بگوي ...
هر چه باشد !


ஐشاملوஐ

+نوشته شده در دوشنبه 1387/09/04ساعت20:15توسط مریم |

بي تو بي قرار...


 با تو بي قرار. . . !

+نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت20:31توسط مریم |