تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

حالا مي دانم که هيچ غمي غم آخر نخواهد بود!
هوس کرده ام که اين دل بي درمان را،

به درياي گريه بزنم!
هوس کرده ام ديده ام را،
به ديدار دريا ببرم!

بايد حساب تمام بغض هاي فروخورده را روشن کنم!
حساب ترانه هاي مرطوب را!
حساب گريه هاي گم شده را...

...

+نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19ساعت23:40توسط مریم |

و تو!
- دختر بي بازگشت  گريه ها! -
از ياد نبر که ساده نويسي،
هميشه نشان ساده دلي نيست!

پس اگر هنوز
بعد از گواهي گريه ها در دفترم مي نويسم:

« باز مي گردي»

به ساده دل بودنم نخند!

اشتباه  مشترک  تمام شاعران  اين است،
که پيشگويان خوبي نيستند!؟ 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19ساعت17:43توسط مریم |

تنها ترين
نفس هاي باد،
رنگ جنون به خود گرفت
 تا در بي رحمانه ترين شلاق خود
 تنها
انگاره درخت پير را از او بگيرد...
او
خواهد شکست
هر چند فردا.!

+نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت19:3توسط مریم |