تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

"کلمات را از من دريغ نکن....

وقتي ميتواني با يک جمله که از دو کلمه تشکيل شده معجزه کني...

کلمات را از من دريغ نکن... کلماتي که از قلبت بر ميخيزند... کلماتي که به ذره ذره ي وجودم نفوذ ميکنند...

نگاه پر معنايت را نثارم کن اي يكتاي من، که سخت به آن محتاجم!

مهرباني دستانت را ميخواهم ....که بي اختيار و مشتاق دستم را بفشارد

تو را ميخواهم براي همه ي انچه که هستي و در قالب واژه نميگنجد

از من دريغ نکن.. حس خوشايند بودنت را در دنياي خالي از رنگم.

از من دريغ نکن ...لحظه هاي شيرين و تلخ روياي با تو بودن رابه من ببخشاي...

تنها گوشه اي از خانه ي بزرگ قلبت را..."

پ.ن)تكدانه،خواهر كوچولوي من، تمام گلهاي مريم، دنيا رو بهت تقديم ميكنم...و خيلي ساده و صادقانه

ميگم:

تولدت مبارك

+نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت10:15توسط مریم |

من به خوبي ها نگاه كردم و عوض شدم
من به خوبي ها نگاه كردم
چرا كه توخوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگترين
اقرارهاست.
من به اقرارهايم نگاه كردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدي و من برخاستم.

دلم مي خواهد خوب باشم
دلم مي خواهد تو باشم براي همين راست مي گويم
نگاه كن:
با من بمان!

+نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت10:49توسط مریم | |

و اكنون ناتوان و سرد
مرا در برابر تنهائي
به زانو در مي آوري.
آيا تو جلوة روشني از تقدير مصنوع انسان هاي قرن
مائي؟
انسان هائي كه من دوست مي داشتم
كه من دوست مي دارم؟

ديگر جا نيست
قلبت پر از اندوه است.
مي ترسي  به تو بگويم  تو از زندگي مي ترسي
از مرگ بيش از زندگي
از عشق بيش از هر دو مي ترسي.

به تاريكي نگاه مي كني
از وحشت مي لرزي
و مرا در كنار خود
از ياد
مي بري.

+نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت0:8توسط مریم |