|
"باز امــشب ، خلوتـــــــم را ، با تو قسمت مي كنم تكــــه هاي غربـــــــــتم را ، با تو قسمت مي كنم يك شــب باراني و يك كوچه و يك شــــعر خـيـس اين هــمه دارايــــي ام را ، با تـــو قسمت مي كنم خاطـــــرات عشــــقمان ، ســـنگين شده بر ديده ام بي اجازه ، گريـــــــه ام را ، با تو قسمت مي كنم خواب خورشيد من امشب ، بـس گران خواهد بود اين شــــب يـــلدايــي ام را ، با تو قسمت مي كنم" عمر من امشب به پايان مي رسد ، مجنون من لحــــــظه هاي آخــــرم را ، با تو قسمت مي كنم
تمام آرزو هاي خود را ورق مي زنم به ابهام يخ بسته اي مبدل شده ام! فريادهاي عصيان مرا زوزه مي كشد؟
"وقتی کار از کار گذشت دیگه چه فایده ای داره توی فالت بیاد:
آه! كه چقدر فاصله ي ما دور است. فكر مي كنم هيچ وقت نرسي ... و من در كنار اين دنيا تنها بمانم ... و تو هميشه منظره ي من باشي ... و در پيش چشم هاي من، ... در سينه ي چشم انداز من، ...
قبله ي نگاه من ...و هيچ وقت نه در كنار چشم هاي من، ... هيچ وقت ... در اين زاويه همواره تنها خواهم بود ... بي تو ، تو را خواهم ديد ... و آن گاه چه بگويم به يك نابينا،يك بيگانه،يك دور دست كه چه ها مي بينم ؟
|
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|