تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

دعا مي کنم   گريه ام   بگيرد ....

دعا مي کنم که يادم بيايد که بايد   دعا   کنم ....

دعا مي کنم   منتظر   باشم ....

دعا مي کنم   تنـها   بمانم ....

+نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت19:56توسط مریم |

 

در عشق احتمال به دردم نمي‌خورد

قهوه نريز! فال به دردم نمي‌خورد

حالا كه ماه روي زمين راه مي‌رود

من روي شانه بال به دردم نمي‌خورد

وقتي بهار رايحه‌ايي از حضور توست

من سررسيد سال به دردم نمي‌خورد

اي حضرت درخت! مرا سايه‌ايي بس است

اين سيب‌هاي كال به دردم نمي‌خورد

.

.

اگه مي‌خواد بره... مردي كه يه شب مي‌گفت: دلم مي‌خواد اونقدر ببوسمت كه ديگه نتوني گريه كني... اگه مي‌خواد بره...

مي‌ميرم برات... مي‌دونستي... مي‌دوني.. عين همون روز كه دستامو گرفته‌بودي و تو چشمات نگاه كردم و گفتم: بگو بميرم برات... بگو... بگو ببين كه مي‌ميرم. و تو اخماتو توي هم كشيدي.

حالا اگه نباشي من ديگه بايد برم... كاري ندارم اينجا... تمام ديشب گريه كردم... تمام ديشب... اگه تو مي‌‌خواي بري جنوب، برو... منم مي‌رم... بايد برم... بودم تا وقتي كه براي تو بودم... حالا ديگه وقت رفتن منم رسيده... ديگه دليلي براي موندنم نيست... اون طرف هم مطمئن باش كه برات دعا مي‌كنم... اون طرف منتظرت هستم... هرچند كه مي‌دونم بايد خيلي منتظر بمونم. ولي انتظاركشيدن اون‌ور راحت‌تر از اين دنياي بي‌معرفته...

         من                                        

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/03ساعت15:15توسط مریم | |