تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

مدتي است نمي دانم چگونه از چشمانت بنويسم…از نقش و نگار آن نگاه معصومت…که از لابه لاي پيچ و خم آن عشق را آغاز کردم…مدتي است خودم را و زندگي ام را در تو گم کرده ام …آن چنان که شده اي تنها اميد براي بودنم و حل معماي زندگي ام..ديري است خسته ام از تحمل تماشاي شبهاي بي تو؛ستاره آسمانم…ستاره ي من…خستگي هايم را با
بوسه از من بگيرکه سخت محتاج تسکين توام…بگذار در شهر امن افکار تو غرق شوم…بگذار در شعاع محبت تو تا کرانه هاي همه ي خوبيها ادامه دارد آسوده چشم بر هم بگذارم...بگذار بدانم که ديگر در دستان تو آواره نيستم…بگذار تنها شعر پرواز تو باشم…

هم پرواز من...نديده اي اشک هاي شبانه ام را براي دوري از تو مي ريزند…نديده اي مرا که سلام سحرگاهم وشب خوش شبانگاهم را پنهان از نگاه آيينه هاي رنگ پريده با عطر يک بوسه برايت ميفرستم... اي پاک تر از هر آيينه بي غبار...من گرفتار قمار عاشقانه تو؛و تو دلواپس از برگ هاي زرد پاييز که برگ

سبز عشقمان را همرنگ خود کنند... درخت تنومند عشق...شيرين تر از عشق تو کجا مي توان يافت؟در اين شب تيره که پر است از دانه هاي اشک من و آسمان به ياد تو پناه آورده ام... تو که از همان آسمان براي من آبي تري...اي خوشبو تر از هر بهار و ساده تر از زمستان برفي...محتاج توام؛اي عزيزترينم...

 
پ.ن)منو بابت رفتار اين چند روزم ببخش؛خودتم خوب ميدوني كه دوست دارم فقط بعضي وقتا دلم جوني ميكنه دلتو ميشكنم ولي بدون ناخواسته پيش مياد.اين متن بالا هم فقط مال خودت نه مال هيچكيو ؛هيچ مناسبت ديگه اي.

پ.ن)يادته قرار بود تو روز تولدم وبو آپ كني،ولي...

پ.ن)امروز چند باري تولدمو تبريك گفتي ولي تو صدات حتي يه بارم اثري از خوشحالي نديدم،ميدونم تقصير خودم و هر عملي عكس العملي داره...

پ.ن)دوست داشتم؛وقتي شمع هاي تولدمو فوت ميكنم؛ارزو كنم:
روز تولدم با روز مرگم مساوي مي شد.آرزو كنم روزي به نام 27 ارديبهشت از تقويم پاك شه و يا هيچ وقت 27ارديبهشت واسم تكرار نشه گرچه امسال تكرار شد...

پ.ن)پرياي دريا من امشب ميميرم...

+نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/27ساعت14:30توسط مریم | |

غروب که ميشود هميشه دلتنگم دلتنگ آمدنت...صداي ثانيه ها را ميشنوم ميخواهم فرار کنم...از خودم ، ازتواز هر چيزي
که دلبسته تراز اينم کند...ميخواهم تو را انکار کنم... عشق را با همه زيبائيش انکار ميکنم...من چرا بايدتمام مهرم را در

سبد سپيد پر گل  ارمغان تو کنم؟چرا بايد به انتظارت بنشينم ؟اما تو باراني مگر ميشود بارش باران را منکر شد؟

 نميخواهم حرف دلم را گوش کنم و تو را با دستي جوينده لمس کنم...ولي ميشود عشق تو را منکر شد؟ ميشود از تو
گريخت؟...ميشود تو را ديد و از عشق تو سخن نگفت؟...تو باراني بر من ببار نمي شود بارش باران را منکر شد...يعني
نميشود عشق تو را که مايه هستيم هست انکار کنم...تو را دوست دارم به اندازه قطره هاي باراني که بر زمين ميبارد...

 

پ.ن)دوستت دارم وممنونم به خاطرمطالب قشنگی که تو وبلاگ نوشتی

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/19ساعت18:8توسط مریم |

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند

ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند

ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند

ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد

ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و

ارزش يک ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند

هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به

 خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند...

+نوشته شده در سه شنبه 1386/02/18ساعت16:14توسط مریم | |

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم

گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي

بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت

بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.

+نوشته شده در سه شنبه 1386/02/18ساعت16:13توسط مریم |

اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن

اگر کسي را دوست داري خوردش نکن

اگر دستي را گرفتي رهايش نکن

زرتشت

+نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت20:52توسط مریم | |