|
اي كاش كودك بودم،تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه،
همه چيز را فراموش مي كردم. كاش كودك بودم تا شبها قبل از اينكه بفهمم چه كسي برابم لالايي گفته،عميق ترين خواب دنيا را داشتم و صبح ها با خميازه و عشوه اي كودكانه،بعد از همه از خواب بر مي خواستم. اي كاش كودك بودم تا هر وقت دلم مي گرفت با صداي بلند گريه مي كردم و داد مي زدم تا همه دردم را بفهمند. اي كاش كودك بودم ، تا عروسكهايم را در اختيار مي گرفتم و هرگونه كه دوست داشتم با آنها بازي مي كردم و هيچ وقت عروسك هيچ كس نمي شدم. اي كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم،نه اينكه مجبور باشم اي كاش كودك بودم ، تا سرنوشت مرا به بازي نمي گرفت و شكست را درك نمي كردم. اي كاش كودك بودم ، تا شايد معصوميت چشمانم در تو اثر مي كرد. اي كاش كودك بودم تا هيچ گاه تو را نمي خواستم و دلم براي تو تنــــــــگ نمي شد. چه زود بزرگ شدم ! پ.ن): چرا بايد تو منو دوست داشته باشي ولي من از دوست داشتنت بترسم؟
|
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|