|
التماست نمي کنم
سلام به اونايي كه به وبم سر ميزنن و منو خوشحال ميكنن.از همتون ممنونم.
اغوش پشيماني چون به كام دل نشد دستي در اغوشت كنم مي روم تا در غبار غم فراموشت كنم سر در اغوش پشيماني گذارم تا تو را اي اميد اتشين با گريه خاموشت كنم اي دل از اين شام ظلمت گر سلامت بگذري صبح روشن را غلام حلقه در گوشت كنم بعد از اين اي بي نصيب از مستي جام مراد از شراب نا مردي مست و مدهوشت كنم
باز با ان ديگري ديدم تو را... باز با ان ديگري ديدم تو را جاي قهر و اخم خنديدم تو را باز هم اين قصه ات تكرار شد با رقيبان رفتنت انكار شد انقدر كردي كه ديگر قلب من از تو و از عشق تو بيزارشد ان رقيبان كه شبت مي خواستند ذره ذره پاكي ات ميکاستند شب به مهمان خانه ات مهمان شدند صبح اما از برت بر خاستند امدي گفتي پشيماني دگر زين پس اما پاك مي مانيدگر گفتمت توبه به گرگان چاره نيست گفتي ام چون كوه ايماني دگر گفتمت باشد بخشيدم تو را اخم وا كردم و خنديدم تو را زين حكايت ساعتي نگذشت تا باز با ان ديگري ديدم ترا كودكي دختركي موقع خواب سخت پا پيچ پدربود وازاو مي پرسيد: زندگي چيست پدر؟ پدرش از سر بي ميلي به او داد جواب: زندگي يعني عشق! دخترك با پر شوري گفت: عشق را معني كن؟ پدرش پاسخ داد: يعني بوسه هاي گرم تو بر گونه ام دخترك خنده بر اورد ز شوق "عشق اگر بوسه بود بوسه هايم همه تقديم به تو"
تو روزي با غمي سنگين ز شهرم كوچ خواهي كرد و من در پريشان خاطرات خود به نرمي گريه خواهم كرد و در عمق افق فرياد خواهم زد كه اي عاشق ترين عاشق به هر جا مي روي در نغمه هاي تنگ احساست مرا يك دم به ياد اور كه در اعماق چشمان بلورينم بيابي رمز چشمانم كه من هرگزفراموشت نخواهم كرد ... دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي است که اگر باز ستاند دو چندان گردد عهد کردم که اگر بوسه دهد توبه کنم که دگر باره از اين گونه خطاها نکم بوسه اي داد چو برداشت لبش از لب من توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
خدايا کفر ميگويم پريشانم . پريشانم چه ميخواهي تو از جانم؟ نمي دانم.نمي دانم ....مرا بي انکه خود خواهم اسير زندگي کردي.... تومسئولي خداوندا به اين آغاز و پايانم . من آن بازيچه اي هستم که مي رقصد به هر سازت. تو ميخندي از آن اول به اين چشمان گريانم. نه در مسجد - نه ميخانه - نه در ديري - نه در کعبه... من آن بيدم که ميلرزد دگر بر مرگ پايانم. خدايي - ناخدايي؟؟ هرچه هستي قاضي يارب که من آن کشتي شکسته اي در کام طوفانم. تويي قادر - تويي مطلق . نسوزان خشک و تر باهم. خذايا کفر ميگويم: پريشانم ،پريشانم ،پريشانم. اگرچه نزد شمـــــــــا تشنه سخن بودم کسي که حرف دلش را نگفت من بودم
يکي بود و يکي نبود اوني که بود تو بودي و اوني که نبود من بودم يکي خواست و يکي نخواست اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن و نخواست من بودم يکي آورد و يکي نياورد اوني که آورد تو بودي و اوني که به هيچ کس جز تو ايمان نياورد من بودم. يکي برد و يکي باخت اوني که برد تو بودي و اوني که دل به تو باخت من بودم يکي گفت و يکي نگفت اوني که گفت تو بودي و اوني که دوستت دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم يکي موند و يکي نموند اوني که موند تو بودي و اوني که بي تو نموند من بودم هوالمحبوب کاش دستاني قوي داشتم تا مي توانستم ابر هاي وابستگي را از صفحه ي دلم کنار بزنم
ديوانه اي در آينه ام پلک مي زند از من رهاتر آينه ام پلک مي زند... من در ميان دست شما بستري شدم آغوش بوسه هاي شما را پري شدم " گل هاي زرد" ،ملحفه هاي سپيد،تو مردي که از ديار غزلها رسيد،تو زنجيرهاي عشق شما،تخت چشمتان و من هميشه بانوي خوشبخت چشمتان، صدها که نه !هزار فرشته ست در تنم در وسعت نگاه خدا غلت مي زنم در وسعت نگاه خدا _ که نگاه توست _ در رخوت صداي غزلهاي مست و سست... اينجا تمام ثانيه ها گيج مي شوند از ديدن نگاه تو تهييج مي شوند ديوارهاي دور و برم رقص مي کنند نقل و نبات روي سرم رقص مي کنند دست مرا بگير و با من برقص مرد تا انتهاي آينه بودن برقص مرد من بي خيال رقص صداتان نمي شوم آقا برقص...جان تو درمان نمي شوم ! ... آيينه باز،شعر مرا پلک مي زند با چشم باز،شعر مرا پلک مي زند، در چشم هاي شعر سياهم فرو روي ديوانه شد نگاه تو با من و آينه ...
بعد از تو من چه کنم
|
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|