تبليغاتX
در پی واژه ای هستم که معجزه کند

دختـــری در مـه


دختـــری در مـه

برای سایه ام می نویسم

  تنهايي
زندگي مي دود
در امتداد يك خط
 از تو تا من
از من تا تو
در امتداد تو به من مي رسد
 با دستهايي پر از نياز
و نگاهي خيره به افق
فقط تنهايي برايم مانده بود
وقتي خورجينش را پر كرد
حتي لبخند هم نزد.
و در امتداد من به تو مي رسد
با تنهايي غبار گرفته
و نگاهي پر از نياز
ديگرتنهايي هم برايم نمانده
كاش هرگز به سراغم  نيايد

گشتي ميزنم به "دور"...
آنجا تيغه ي مرموز و ناپيداي "نگاه تو" چيزي ميسرايد...
تو را باز مي يابم و محتاج تر ميشوم...
هواي "دوست داشتن" فضاي خالي جانم را پر ميکند...
"در تصور بودن تو" آسوده و شکيبايم...
مرا از بيگانه ماندن در جمع "شوم" آشنايي ها نجات بده...
"منجي" باش?اي"الهام پاک من"!

+نوشته شده در سه شنبه 1385/05/31ساعت2:17توسط مریم | |

برو ... برو ... بسوي او ، مرا چه غم
تو آفتابي ... او زمين ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روي شانه ي ستارگان
بر او بتاب ز آنکه گريه مي کند
در اين ميانه قلب من به حال او
کمان عشق باشد اين گذشت ها
دل تو مال من ، تن تو مال او
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تني نبود مقصد نياز من
اگر به سويت اين چنين دويده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بي فروغ من
خيال عشق خوشتر از خيال تو

+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/30ساعت17:1توسط مریم | |

اگر مي بيني  كه زنده ام ، نفس مي كشم ، تنها ي تنها به خاطر وجود توست .

اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اين كه اين همه غصه ،

در دل دارم ، تنها به اميد بودن توست .

اگر مي بيني آرام ، بي تابم ، سر به زير ، ساكت و گوشه گير .

فقط فقط به خاطر عشقي است كه از سوي تو در دلم نشسته است ....

اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شكسته ام ، پريشانم ، بدان كه بد جور

دلم هواي تو را كرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد  !!!

اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان

كه از عشق تو مرده ام !!!

آري از عشق تو مرده ام عزيزم ....

+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/30ساعت16:58توسط مریم | |

آتش عشق ميسوزاند ولي فقط براي ...
 
 
عشق آتش است اما آتشي سرد با وجود اين بايد در اين آتش

سوخت زيرا اين آتش تطهير کننده است.
 
اين آتش فقط براي تطهير کردن مي سوزاند ناخالصي است که

مي سوزد و طلاي خالص باقي مي ماند .
 
بدين سبب عشق رنج آفرين است زيرا خواهان خراب کردن

ماست تا دوباره آباد کند دانه بايد شکسته شود وگرنه درخت

چگونه مي تواند متولد گردد؟
 
رود بايد به انتها برسد وگرنه چگونه مي تواند به دريا ملحق شود؟
 
بنابر اين راحت باشيم و بگذاريم سوخته شويم وگرنه چگونه مي

توانيم متولد گرديم و خويشتن خويش را بيابيم؟
 
  به هيچ كس آزار مرسانيد كه كار روزگار دائم در
 
 تغيير و تحول است و بدبخت آن است كه از
 
يادآوري عاقبت خود غافل باشد.

جمال بي کمال و کمال بي جمال محال است

                              

*******************************************************

اشک

 اشک زماني زيباست

که براي تو باشد

عشق زماني زيباست

که براي تو باشد

تو زماني زيبا هستي

که براي من باشي Flutist Love Letter Love Song 

 







+نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت2:32توسط مریم | |

فرشته اي كوچك و زيبا!!_______*#####
_____*########
____*##########*
__*##############
__################ ____________*##*
_##################_________*#####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############
____#################################
______#### دوستت######################
_______########## دارم    ##############
________=######   www.delamtangeh.blogfa.com   ###
__________########################
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############

کاش مي شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش مي شد همچو گلها ساده بود
سادگي را با تو عالم گير کرد

 

                     Yowza Blings Love Sick Carve A Tree 



در انتهاي هر سفر
 در آيينه
 دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زيمن
 پايوش پاي خسته ام
 اين سقف كوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خداي دل
 در آخرين سفر
 در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟

                  ۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

 

خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک گردد ...
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...
شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ نابودم کند ....
و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..
براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم ...
ولي سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهي به تک تک سنگ ها مرا به ياد روزهاي طلايي اميدواري مي اندازد ....
هنوزهم اميدوارم ...
او مي رود تا با ديگري برود
و من در بستر خود . به دنبال قطرات لطيف گمشده ي زندگي خويشم .....
چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟

 

      



+نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت1:38توسط مریم | |

-20بار ديدمت. 19 بار بهت خنديدم. 18 بار به من اخم کردي.17 بار از دستم خسته شدي ولي 16 بار ديگه سعي کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزي 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردي.7 بار صورتتو از من برگردوندي و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشيدم .تو 3 بار ناز کردي و 2 بار خنديدي و جونموبه لبم رسوندي تا 1 بار بگي دوستم داري Yowza Love Sick Flowers And Hearts 





+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23ساعت1:44توسط مریم | |

باز يه ليست بلند از آرزوها براي تمام كسايي كه دوسشون دارم...

با يه عالمه عشق و يه شاخه گل رز به آدرس دلاشون پست مي كنم

و از خدا مي خوام كه زود به دلاشون برسه

و مواظبشون باشه و نذاره هيچوقت غم تو دلاشون سرك بكشه

و با غبارغمي كه رو خاطرات قشنگ زندگيم امروز نشست و با بغضي كه داره خفم مي كنه

آرزو مي كنم هيچ دل عاشقي مثل دل من در همچين روزي تنها نشه

خدايا...

مواظب دل همه ي آدماي تنها باش!!!

 

 

با يک اشاره تو رود ميشوم

 با يک لبخند تو بدرود مي شوم
روبرويم بنشين و با من بگو از کدام ستره به زمين افتاده اي !

با من بگو چه کسي مردگان را سبکبار ميکند !

 با من بگو چه وقت نگاه هاي ما معما مي شود !

با من بگو چه وقت داد هاي ما از عشق و فرياد مي انبارد؟

بگو کدام باد سرکش ، خلوت ترد برگ ها را مي آشوبد ؟

کدام طوفان خواب خانه ها را در هم ميشکند؟

 کدام خشکسالي  ؛ سبزينه ها را به دست فراموشي ميسپارد؟

 کدام دهان ، واژه هاي آفتابي را از رونق مي اندازد ؟
با من بگو چرا خاطره ها به تو نمي رسد ؟ چرا هميشه ساکن عکس هاي قديمي ام ؟

 با من بگو سهم من از هر دو عالم چيست ؟
آيا در روز پرسش به خاطر سرودن لبخند تو ، مرا به بهشت راهي هست ؟
آيا کوله بارم  که پر از پنجره  و رود خانه هست که به ياريم خواهد شتافت

 آيا تو در آن هياهوي ناگزير نيم نگاهي به دست هاي کدر من خواهي داشت ؟
    آيا بي تو کسي دلم را به رسميت خواهد شناخت ؟

 بگذار فارغ از ديروز و فردا بر دامنه غم تو کلبه اي از چوب و اشک بسازم  ،

بگذرا شعرهايم را در دستمالي سپيد بپيچم و به تو تقديم کنم
چه سخت است بي تو در بيابان آواره مردن !

 چه سخت است در حاشيه آسمان غروب غرق شدن !

چه سخت است نام تو را گم کردن
چه سخت است جدايي از تو !

 اي آئينه دل انگيز ترين حسرتها
اي آفريدگار حرفهاي شيرين ؛ اي دوست عزيز و ديرينه

شايد فرداها دير باشد............!!!!

بايد اموخت که عشق دريچه اي است به سوي مهرباني.بايد زيبايي را درک کرد

بايد خدا را در ميان ياس ها ديد.بايد براي احساس از لطافت گفت

بايد شاخه هاي سبز اطلسي را نوازش کرد.

بايد زير باران صداقت مهرباني را درک کرد.بايد براي هر قلبي جايي گذاشت

بايد براي نيلوفر هاي ابي تکه اي رنگين کمان کند.

عزيزانم بايد زندگي کرد

قانون زندگي قانون باور هاست

و انديشه ها از باورها دستور مي گيرند

کافيست باور کنيد.

+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23ساعت1:41توسط مریم | |


اين لباي گرم اونه که مي تونه
لبهامو با خنده وا کنه
اين صداي قلب اونه که مي تونه
از تنم غمو رها کنه

اين بارون اشک منه که قصهء
شبهاي تنها سرودنه
اين سايهء بخت منه که پشت اين
پردهء سياه بودنه

من يه گل هزار پرم
که پاي هر پرم يه خاره
داغ تابستون رو سرم
اما تنم پر از بهاره

اون با ستاره همسفر من تو نگاه خورشيدم
سياه تر از بخت بدم رنگي به دنيا نديدم

امشب مهتاب با منه تا وقت سپيده
فردا فردا لحظهء ديدار اميده

اون که لبام منتظر ململ داغ رو لباشه
يه شب مياد که قلب من خسته تر از زنگ صداشه

وقتي بياد با خنده هام ابرا رو بارون مي کنم
تو جنگل سبز چشام خورشيدو مهمون مي کنم

امشب مهتاب با منه تا وقت سپيده
فردا فردا لحظهء ديدار اميده

 

+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23ساعت1:21توسط مریم | |

 
تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از

 يارم دور .....؟ تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن

 دستهاي گرمت را بکشم...؟ تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را

 به من برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگيرم؟... تا

 کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟

 تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد؟؟؟Too Funny

 

دلم گرفته
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو که روي شاخه ي نارج ميشود خاموش
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند
  و فکر مي کنم
اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد
دلم مي خواد چشامو ببندم چند سال ديگه وقتي همه چي تموم شد باز کنم يا شايدم باز نکنم بهتر باشه
نمي دونم......... Love Letter






+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23ساعت1:14توسط مریم | |

وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها

چند واژه ي ساده را در كنار هم

گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....

 اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي

سبز و سرخ ! همين جمله ي كوتاه !

 آره همين چند واژه خود كتابيست سر شار از

معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو

زندگي برايم بي معناست . بي تو دنياي من به

سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ

ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه

 توست و وجودم سرزميني كه تخت

پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم

يعني مي خواهم در سايه سار نگاه پر

مهرت لحظه بيا سايم و در پهنه ي پر احساس

كلامت نفسي تازه كنم . مي خواهم در

سعت بي انتها يي قلب تو سكني گزينم و تا ابد

 تفرجگاهم آبي بي كران آسمان و سرخي

شور انگيزه خورشيد قلب تو باشد. ميخواهم تنها با تو زندگي كنم و در كنار تو ! تكيه

گاهم تو باشي و توانم تو ! كبوتر سپيد وجود من

 بي حضور تو جان خواهد باخت ! پس

با من بمان تا زنده بمانم! وقتي سخن از عشق به

 ميان مي آيد ضعيف ترين موجود نيز

توانمند مي شود و ما در پرتو اين عشق

 قدرتمنديم . پس خواهيم جنگيد مقاومت خواهيم

رد و خود را نخواهيم باخت. حتي به قيمت زندگي !

 در انتظار وصالي خوش! زيرا كه

زنده بودن بي حضور محبوب تنها مرگيست در بستر

 تنهايي و فرا ق ! همچو كوهي

بودم استوار ! قد بر افراشته بودم به بهانه سر

 سختي ! دم از قدرت ميزدم در مقابل

عاطفه! چون سنگ مقاوم وبي نفوذ! هرآنچه پيش

 آمد به تعنه ي انكار پس زدم . وتو

آمدي!و چون قطرات نرم و زلال آب در من نفوذ

كردي! و آن كوه استوار در مقابل تو

به زانو درآمد ! نرم شد و غوغاي درونش در آرامش

 نگاه پر مهر تو آرام گرفت و ديد

كه بي حضور تو بي بهاست و سلام تو توان

اوست ! پس وقتي مي گويم دوستت دارم

تنها يك جمله نگفته ام! دنياي را به تصوير كشيده

 ام ! سر زميني را از عمق وجود

خويش...! سر زمين دل !و اين كلام قلبيست كه با

هر تپش خود

ميگويد: ""

                   عاشقانه دوستت دارم Carve A Tree 





+نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23ساعت0:55توسط مریم | |

چي بگم ؟؟؟
نظر شما در مورد اين چيه ؟؟؟
سعي کن تنها باشي!!!
سعي كن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا خواهي رفت هرگز به عظمت عشق نگاه نكن چون آنقدر عظيم و بزرگ است كه هر وقت در تو آمد زندگيت را از بين خواهد برد و اگر هم در زندگي عاشق شدي سعي كن يكي را دوست داشته باشي با او صحبت كني با او بخندي و در غم او گريه كني به فكر او باش فقط و فقط
...

 

عشق چه کرد!!!
خدايا عشق را ديدي چه ها کرد مرا با رنج و غم ها آشنا کرد شبي او را پرستيدم چو قديس ولي با عهد و احساسم جفا کرد همي پنداشتم او بهترين است ولي مجنون ديگر را صدا کرد براي خنده اش خنديدم از شوق براي گريه اش اشکم نوا کرد همي دانم که او نامهربان بود مرا در قعر تنهايي رها کرد کنون آماج غم زندان دردم براي بخششم بايد دعا کرد.
 
Yowza Love Sick 

 







+نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/19ساعت17:37توسط مریم | |

احمق ترين عاشق
باورها هنوز ترك مي خورند و تو در حجم سنگين يك دروغ هنوز مي گويي « دوستت دارم» و من –احمق ترين عاشق- تو را در دهليز هاي قلبم مي پذيرم .
باز دل هاي سيا ه ، قلب هاي سپيد را چنگ مي زنند و عشق را اسير نيرنگ شان مي كنند . با دروغ عشق مي سازند ، قلب مي سازند ، خانه مي سازند و دنيا را ، با دروغ ، برج هاي خيانتشان ، سر به فلك مي كشد . دروغ را مي پرستند ، من از تو ، دروغ و آروزهاي كاغذي ات فرار مي كنم . من در ساحل امن خدا جاي مي گيرم تا در فتنه هايت غرق نشوم

 

 


به او بگو....
- ... و اگر يک روز بي خبر بازگشت، به او چه بگويم؟
- بگو که من تا دم مرگ همچنان در انتظار او بودم.
- و اگر مرا نشناسد و باز از من چيزهاي تازه بپرسد....؟
- با او حرف بزن مثل خواهر درد دل کن، شايد در دل خود رنج مي برد و سراغ همدردي مي گيرد.

- و اگر بپرسد تو کجا هستي، به او چه جواب بدهم؟
- اين حلقه ي طلاي مرا به او بده، اما هيچ پاسخي مگوي.
- .... و اگر سؤال کند که چرا تالار خالي و خاموش است؟
- چراغ خاموش و در گشوده را بدو نشان بده.
- بگو که من لبخند بر لب داشتم. مي ترسم اگر چنين نگويي او اشک در ديده بياورد.

+نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/18ساعت1:49توسط مریم | |

فرياد نزن اي عاشق
من صدايت را درون قلب خود مي شنوم
درد را در چهره ي عاشق تو
با ذهن خود مي نگرم
فرياد نزن اي عاشق
فرياد نزن... بي سبب نيست چنين فريادم
بيگناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط زندگي
هم خودم هم تورو بر باد دادم
بي گناه در دام عشق افتادم اگر احساسمو مي فهميدي
قلبتو دوباره مي بخشيدي
لحظه ي پايان اين ديدار را
روز آغازي دگر مي ديدي اگه بيهوده نمي ترسيدم
عشقو آنگونه که هست مي ديدم
شايد اين لحظه ي غمگين وداع
قلبمو دوباره مي بخشيدم
کاش از اين عشق نمي ترسيدم ما سزاواريم اگر گريانيم
اين چنين خسته و سرگردانيم
ما که دانسته به دام افتاديم
چرا از عاشقي رو گردانيم وقتي پيمان دل رو مي بستيم
گفته بوديم فقط عاشق هستيم
ولي با عشق نگفتيم هرگز
از دو ايل نا برابر هستيم
از دو ايل نا برابر هستيم نه گناه کاريم نه بي تقصير
منو تو بازيچه ي تقديريم
هر دو در بيراهه ي بي رحم عشق
با دل و احساس خود درگيريم بيشتر از هميشه دوستت دارم
گرچه از عاشقي و عاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته ي عشق
از دلم چيزي نمونده که به تو بسپارم تو که همدردي مرا ياري بده
به من عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت
تو به من قول وفاداري بده
تو به من قول وفاداري بده Love Song 





+نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/18ساعت1:29توسط مریم | |

باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
باز اي سپيده شب هجران نيامدي
شمعم شكفته بود كه خنده بروي تو
افسوس اي شكوفه خندان نيامدي
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دريچه زندان نيامدي
با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز
چون سر گذشت عشق بپايان نيامدي
شعر من از زبان تو خوش صيد كند
افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي
گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه
نامهربان من تو كه مهمان نيامدي

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/18ساعت1:17توسط مریم | |