|
تنهايي
گشتي ميزنم به "دور"...
برو ... برو ... بسوي او ، مرا چه غم
اگر مي بيني كه زنده ام ، نفس مي كشم ، تنها ي تنها به خاطر وجود توست . اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اين كه اين همه غصه ، در دل دارم ، تنها به اميد بودن توست . اگر مي بيني آرام ، بي تابم ، سر به زير ، ساكت و گوشه گير . فقط فقط به خاطر عشقي است كه از سوي تو در دلم نشسته است .... اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شكسته ام ، پريشانم ، بدان كه بد جور دلم هواي تو را كرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد !!! اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان كه از عشق تو مرده ام !!! آري از عشق تو مرده ام عزيزم ....
آتش عشق ميسوزاند ولي فقط براي ... سوخت زيرا اين آتش تطهير کننده است. مي سوزد و طلاي خالص باقي مي ماند . ماست تا دوباره آباد کند دانه بايد شکسته شود وگرنه درخت چگونه مي تواند متولد گردد؟ توانيم متولد گرديم و خويشتن خويش را بيابيم؟ جمال بي کمال و کمال بي جمال محال است ******************************************************* اشک اشک زماني زيباست که براي تو باشد عشق زماني زيباست که براي تو باشد تو زماني زيبا هستي
فرشته اي كوچك و زيبا!!_______*##### کاش مي شد عشق را تفسير کرد ۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸ خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
-20بار ديدمت. 19 بار بهت خنديدم. 18 بار به من اخم کردي.17 بار از دستم خسته شدي ولي 16 بار ديگه سعي کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزي 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردي.7 بار صورتتو از من برگردوندي و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشيدم .تو 3 بار ناز کردي و 2 بار خنديدي و جونموبه لبم رسوندي تا 1 بار بگي دوستم داري
باز يه ليست بلند از آرزوها براي تمام كسايي كه دوسشون دارم... با يه عالمه عشق و يه شاخه گل رز به آدرس دلاشون پست مي كنم و از خدا مي خوام كه زود به دلاشون برسه و مواظبشون باشه و نذاره هيچوقت غم تو دلاشون سرك بكشه و با غبارغمي كه رو خاطرات قشنگ زندگيم امروز نشست و با بغضي كه داره خفم مي كنه آرزو مي كنم هيچ دل عاشقي مثل دل من در همچين روزي تنها نشه خدايا... مواظب دل همه ي آدماي تنها باش!!! با يک اشاره تو رود ميشوم با يک لبخند تو بدرود مي شوم با من بگو چه کسي مردگان را سبکبار ميکند ! با من بگو چه وقت نگاه هاي ما معما مي شود ! با من بگو چه وقت داد هاي ما از عشق و فرياد مي انبارد؟ بگو کدام باد سرکش ، خلوت ترد برگ ها را مي آشوبد ؟ کدام طوفان خواب خانه ها را در هم ميشکند؟ کدام خشکسالي ؛ سبزينه ها را به دست فراموشي ميسپارد؟ کدام دهان ، واژه هاي آفتابي را از رونق مي اندازد ؟ با من بگو سهم من از هر دو عالم چيست ؟ آيا تو در آن هياهوي ناگزير نيم نگاهي به دست هاي کدر من خواهي داشت ؟ بگذار فارغ از ديروز و فردا بر دامنه غم تو کلبه اي از چوب و اشک بسازم ، بگذرا شعرهايم را در دستمالي سپيد بپيچم و به تو تقديم کنم چه سخت است در حاشيه آسمان غروب غرق شدن ! چه سخت است نام تو را گم کردن اي آئينه دل انگيز ترين حسرتها شايد فرداها دير باشد............!!!! بايد اموخت که عشق دريچه اي است به سوي مهرباني.بايد زيبايي را درک کرد بايد خدا را در ميان ياس ها ديد.بايد براي احساس از لطافت گفت بايد شاخه هاي سبز اطلسي را نوازش کرد. بايد زير باران صداقت مهرباني را درک کرد.بايد براي هر قلبي جايي گذاشت بايد براي نيلوفر هاي ابي تکه اي رنگين کمان کند. عزيزانم بايد زندگي کرد قانون زندگي قانون باور هاست و انديشه ها از باورها دستور مي گيرند کافيست باور کنيد.
اين بارون اشک منه که قصهء من يه گل هزار پرم اون با ستاره همسفر من تو نگاه خورشيدم امشب مهتاب با منه تا وقت سپيده اون که لبام منتظر ململ داغ رو لباشه وقتي بياد با خنده هام ابرا رو بارون مي کنم امشب مهتاب با منه تا وقت سپيده
يارم دور .....؟ تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن دستهاي گرمت را بکشم...؟ تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگيرم؟... تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟ تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد؟؟؟ دلم گرفته
وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما.... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله ي كوتاه ! آره همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست . بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم يعني مي خواهم در سايه سار نگاه پر مهرت لحظه بيا سايم و در پهنه ي پر احساس كلامت نفسي تازه كنم . مي خواهم در سعت بي انتها يي قلب تو سكني گزينم و تا ابد تفرجگاهم آبي بي كران آسمان و سرخي شور انگيزه خورشيد قلب تو باشد. ميخواهم تنها با تو زندگي كنم و در كنار تو ! تكيه گاهم تو باشي و توانم تو ! كبوتر سپيد وجود من بي حضور تو جان خواهد باخت ! پس با من بمان تا زنده بمانم! وقتي سخن از عشق به ميان مي آيد ضعيف ترين موجود نيز توانمند مي شود و ما در پرتو اين عشق قدرتمنديم . پس خواهيم جنگيد مقاومت خواهيم رد و خود را نخواهيم باخت. حتي به قيمت زندگي ! در انتظار وصالي خوش! زيرا كه زنده بودن بي حضور محبوب تنها مرگيست در بستر تنهايي و فرا ق ! همچو كوهي بودم استوار ! قد بر افراشته بودم به بهانه سر سختي ! دم از قدرت ميزدم در مقابل عاطفه! چون سنگ مقاوم وبي نفوذ! هرآنچه پيش آمد به تعنه ي انكار پس زدم . وتو آمدي!و چون قطرات نرم و زلال آب در من نفوذ كردي! و آن كوه استوار در مقابل تو به زانو درآمد ! نرم شد و غوغاي درونش در آرامش نگاه پر مهر تو آرام گرفت و ديد كه بي حضور تو بي بهاست و سلام تو توان اوست ! پس وقتي مي گويم دوستت دارم تنها يك جمله نگفته ام! دنياي را به تصوير كشيده ام ! سر زميني را از عمق وجود خويش...! سر زمين دل !و اين كلام قلبيست كه با هر تپش خود ميگويد: ""
چي بگم ؟؟؟ عشق چه کرد!!!
احمق ترين عاشق - و اگر بپرسد تو کجا هستي، به او چه جواب بدهم؟
فرياد نزن اي عاشق
باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
|
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|