|
دعايم ميكني مـ ادر؟! +من كجاي شب تو رو گم كردمو تنها شدم؟!
منـ ه،ساده فكر ميكردم به آرزوم رسيدم...!
ارديـ بهشت را دوست دارم +۲۱سالگی...
یه لحظه که دیدمش دلم واسش سوخت از من خجالت میکشید...بیشتر حرفا بین منو دوستش بود و ساکت نگاه میکرد...ازش خواستم سکوتشو بشکنه... میگفت عاشقش شده بهش میگه ولی اون میگه الان نه...ولی هرچی خواست خدا باشه...ازم میخواست واسش کاری بکنم...خدایا ازت میخوام خودت یه جوری درستش کنی...
چشمهايم را با تمام نيرو بسته نگاه مي دارم و
اين روزا عجيبم...!دلتنگم...دلگيرم... خدايا الان به اين فکر ميکنم اگه انسانها نميتونستن گريه کنن چي ميشد....؟حس بعد از گريه رو خيلي دوست دارم...دلم ميخواد گريه کنم...زار بزنم... کاش بودي عزيزم،چهارمين بهاري که پيشم نيستي،پيشمون نيستي...اون اوايل گاه گاهي به خوابم ميومدي ولي الان خيلي وقته...از بس پاک و مهربون بودي،مطمئنم بهت خوش ميگذره،ما رو فراموش کردي...شايد...هيچ وقت اون خنده هاي قشنگتو فراموش نخواهم کرد. دلم دستاي گرمتو ميخواد...الان،دوست دارم پيشم بودي و مثل هميشه با يه جمله آرومـ م ميکردي...شايد ما ياد گرفتيم با زندگي بسازيم...تسليمش بشيم...
همه ي ஐ دني مسک ஐ |
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|